ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

ایلیا عشق مامان الی

تغییرات بزرگ

  بالاخره مامان الی تصمیم  گرفت که اقماری بشه و 15 روز در ماه کار کنه و15 روز استراحت ودر خدمت خانواده!!!!!!!!!!!! خونه سازمانی رو تحویل دادیم وروز عید فطر اسباب کشی کردیم حالا بیشتر میتونم واسه پسر عزیزم وقت بذارم .   ...
19 دی 1391

تولد ارشیا

  این پست مربوط به تولد ارشیا کوچولو 4 فروردین است که بدلیل خرابی دوربین الان میذارمش ارشیا عزیزم تولدت مبارک الهی 120 ساله بشی عزیز عمه   ...
19 دی 1391

النا عشق من

    ایلیا جونم میدونی بهترین اتفاق امسال واسه مامان الی چی بوده؟؟؟ تولد النا دختر دایی اشکان  که به سلامتی 17 مرداد 91 به دنیا اومد وبا خودش یه دنیا شور و شادی به خونمون آورد النای عزیزم الهی همیشه سالم وشاد باشی که با اومدنت سبد سبد شادی اوردی ایلیا و ارشیا  هم کلی ذوقت رو دارن و کلی هم دور و برت و میگردن و دوست دارن!!!!!!!! پیشنهاد اسمت هم از عمه الی بود و اولین کسی هم که اسمت رو صدا زد عمه بود النا  الان دیگه 5 ماهست اینم عکسش     ...
19 دی 1391

زیارت کربلا

    ایلیا جون  ، بابایی خرداد ماه امسال رفتن به زیارت امام حسین مامان الی هم به خاطر ناامنی کشور عراق ، تا بابایی برگرده کلی نگران بود بابا هم به سلامتی برگشت تو هم کلی منتظرش بودی اینم گل پسرم توی حیاط  خونه بابا جونش منتظره تا بریم استقبال بابایی فرودگاه   ...
19 دی 1391

ما برگشتیم

  ما برگشتیم سلام به دوستای عزیزم که ما رو توی این مدت فراموش نکردند و به ما لطف داشتند چند ماه گذشته به دلیل تغییر محل زندگی و کارم نتونستم از پسر عزیزم بنویسم البته بیشتر تنبلی کردم .در ضمن دوربینم خراب بود ...... به هر حال                                                            ما اومدیم    ...
19 دی 1391

مسافرت

٢٣  اردیبهشت راهی ساری شدیم .یک شب خونه خاله زهرا دوست مامان الی موندیم . کلی به ایلیا و مامان  و بابا خوش گذشت .خونه خاله زهرا در روستایی نزدیک ساری بود جایی شبیه بهشت....   24 اردیبهشت رفتیم محمود آباد مجتمع رفاهی شرکت نفت.3 شب اونجا بودیم کلی خوش گذشت آنقدر زیبا بود که لازم نبود از مجتمع خارج بشیم. این هم عکساش        29 اردیبهشت با پرواز ب...
25 آذر 1391

هدیه

  دیروز همراه مامان جون و بابایی رفتیم واسه گل پسر دوچرخه خریدیم کلی  ذوق کرد . اینم دوچرخه نفس مامان   ...
17 ارديبهشت 1391

ایلیا اوخ شده

  2 هفته پیش آخر هفته تعطیل بود و ما هم تصمیم گرفتیم به مامان جون سر بزنیم وراهی شیراز شدیم . یک شب قبل از برگشت ،خونه عمه فهیمه  دعوت بودیم ومامان الی قبل از اون رفت واسه خرید مانتو .از خونه که بیرون اومدیم ایلیا خوب بود یکدفعه توی پاساژ حالش بد شد وبالا آورد و از اون به بعد در 1 ساعت تا برسیم بیمارستان 5-6 بار بالا آورد و  مامان الی کلی ترسید .توی بیمارستان دکتر معاینه کرد و گفت گلو درد هست وآمپول  ضد تهوع زد و شربت آزیترومایسین داد.  بعد از آمپول بهتر شدی و کلی خونه عمه با آرشام بازی کردی.فردا صبح راهی خونه شدیم تا فرداش  هم...
17 ارديبهشت 1391

بازی بازی بازی

  ایلیا وعیدی ها اینم قصه واسه عروسکها اینم تعدادی از وسایل نقلیه ایلیا جونم اینم پسر خوب وقتی مامان خرید داره ایلیای عزیز و مامان الی  و بابایی در بهار91 نفس مامان این عکس با همین ژست پارسال هم همینجا گرفتیم و تو وبلاگت هست ایلیا واسه اولین بار بدون آموزش صخره نوردی کرد   ...
28 فروردين 1391

ایلیا

  اینم از ایلیا اولین باری که پسرم واسم گل آورد  الهی من فدای دستای کوچولوت عزززززززززیزم   این نون رو اقای نانوا به همین کوچولویی واسه ایلیا سفارشی زده: عاشقتم ایلیااااااااااااااااااااااااااااااااااا   ...
23 فروردين 1391